یکشنبه ۱۱ دی ۹۰ :: January 1, 2012

امید


اگرچه در دلِ این خاک
غم فراوان است
هنوز چشمِ امیدم
به لطفِ باران است


دوشنبه ۵ دی ۹۰ :: December 26, 2011

غم بیکران


مدام یاد تو آرام و مونس جان است
خیالِ خاک، خوش از عطرِ یادِ باران است

به شاخه‌هاى پريشانِ بيد مى‌مانَد
دلى كه ديده تو را، بیقرار و لرزان است

گر آبروى مرا ريزد اشكِ بى‌هنگام
دگر چه باك؟ كه كارم گذشته از آن است

بگویمت به صدای بلند زین پس فاش
كه دوست دارمت و اين سخن نه پنهان است

به كفرِ زلفِ سياهِ تو اى پريچهره
هر آنكه داده دل و دين چو من مسلمان است

به راه عشق، ز روزِ نخست خون خورديم
كه گفت اوّلِ اين راهِ سخت، آسان است؟

غم فراق تو را بيكرانه مى‌بينم
بگو كه آخرِ اين كار را چه پايان است؟

چه چاره مانده براى رها شدن زين درد
به غير مرگ كه اى جان، كليد زندان است




پنجشنبه ۱ دی ۹۰ :: December 22, 2011

برکه و ماهی


منم آن ابرِ سپيدى كه ازين پست رهيده

منم آن بى پر و بالى كه ازين خاک پريده


منم آن شاخه‌ی بیدی که پریشان شد و مجنون

ز خیالت همه شب چشم تَرَش خواب ندیده


منم آن ماهى عاشق كه از اين جوی به آن جو

به هواى تو سفر كرد و به دريات رسيده

منم آن باد سبكبال كه هر صبحدمآرَد
خبرى خوش كه شب پیش ز موی تو شنيده

منم آن بركهی خندانِ خوش‌اقبال كه پنهان
لب او نيمهشبان بر لب مهتاب رسيده



یکشنبه ۲۰ آذر ۹۰ :: December 11, 2011

صدای پای فرشته


به لطفِ مهرِِ تو در سینهام صفایی هست

به برکتِ قدمت در دلم خدایی هست


هزار دردِ جگرسوز دارم امّا شُکر

به یُمن یادِ تو هر درد را دوایی هست


دلم چو بید در آغوشِ باد میلرزد

هر آنکه دیده تو را، در سرش هوایی هست


از آن دمی که جدا گشت از نیستان نی

ز آه و نالهی او در جهان نوایی هست


بزرگی و کَرَمِ خوانِ عشق بین اینجا

که روبروی تو ای پادشه گدایی هست


نگاه کن به دو چشمِ نشسته در خونم

درون دیدهی خاموش، هایهاییهست


صدای پای تو بود آن که نیمه‌شب آمد؟

فرشته را مگر ای جان صدای پایی هست؟


چو غنچههای فروبسته گر چه دلتنگم
خیالِ خوبِ نسیمِ گرهگشایی هست




Amir%20Hossein%20Sam.jpg

سه شنبه ۲۴ آبان ۹۰ :: November 15, 2011

آب و خاک


ما
آن آب و خاکیم
که پیش از آفرینشِ آسمان و زمین
در هم آمیختیم

این ستاره‌ها و شاخه‌های تاک
فرزندانِ ما هستند

این روشنی که در چشم‌های شب است
یادگارِ اولّین نگاه
و این مستیِ نهفته در خوشه‌های انگور
میراثِ نخستین بوسه‌ی ماست


خاکِِ تشنه


هیچ سقفی نیست

یکی آسمان است

بلند و بی‌انتها


هیچ دیواری نیست

یکی بیابان است

دلتنگ و تنها


خاکِ تشنه

خوابِ آب می‌بیند


دوشنبه ۲۳ آبان ۹۰ :: November 14, 2011

دو برگ زرد و سرخ


تمامِ روز
تمامِ شهر
می‌دوند و می‌دوند و می‌دوند
ولی من و تو
چون دو آینه
خموش و خیره
روبروی هم نشسته‌ایم

تمامِ شب
تمامِ شهر
خسته و نشسته‌اند
ولی من و تو
چون دو برگِ زرد و سرخ
مست و دل به باد داده
می‌دویم و می‌دویم و می‌دویم


عکس و شعر: دهم نوامبر ۲۰۱۱، لندن

Two%20leaves.jpg

شنبه ۱۴ آبان ۹۰ :: November 5, 2011

شب برفی


من از نهايت آسمانها و كهكشانها خبر ندارم
تنها از ستارهى عاشق و بیخوابى سخن میگويم
كه در كنارِ من است

من از ژرفای  درياها و اقيانوسها خبر ندارم
تنها از ماهىِ سرخِ كوچكى سخن میگويم
كه آشناى من است

من از وسعت دشتها و صحراها خبر ندارم
تنها از نيلوفرى خفته بر بالشِ آرامشِ آب سخن میگويم
كه زيارتگهِ من است

من از آنچه در پس اين روزها و شبها پنهان است خبر ندارم
تنها از چشمهاى سياهِ يك شبِ برفى سخن میگويم

كه زادگاهِ من است



یکشنبه ۱۷ مهر ۹۰ :: October 9, 2011

میهمانِ خیال


باز چه کردهای تو با جان و دل و روان من

باز چه دیده در تو این دیده‌ی خونفشان من


میرسد از تو دم به دم، گرمی و نور ای صنم

روشن و زنده از تو شد جان من و جهان من


نور شدم، نظر شدم، چشم و دل سحر شدم

چونکه نشست مهر تو در دل آسمان من


قند شدم، غزل شدم، شهد شدم، عسل شدم

زانکه رسید بر لبت نیمهشبان لبان من


نیست عجب که تا سحر، خواب ندیده چشم تر

گشته خیال روی تو یکسره میهمان من

 

جمعه ۱۵ مهر ۹۰ :: October 7, 2011

حسین توست


این مرغ پرکشیده ز زندان حسین توست

در آسمانِ مهرِ تو مهمان حسین توست

 

در کربلای آن لب شیرین، که تشنه است؟

این لب رسیده بر لب جانان، حسین توست

  

اینک دلی که در پی تو میدود به سر

همچون غبار پای سواران، حسین توست

 

زین آتش نهفته چو آهی به نی رسید

آن نینوا شد و نفس آن، حسین توست

 

دیگر چه حاجت است به حج و طواف و سعی 

جانی که شد به پای تو قربان، حسین توست



چهارشنبه ۱۳ مهر ۹۰ :: October 5, 2011

فاصله


مگو میان من و تو همیشه فاصله‌ایست
تو با منی همه دم، این سراب فاصله چیست

مقیمِ دائمِ دریای بیکران توام
ببین که فاصله‌ای بین آب و ماهی نیست


دوشنبه ۱۱ مهر ۹۰ :: October 3, 2011

گناه


چنین که دل بَری از خلق بی حساب و کتاب
خدای را چه جوابی دهی به روز حساب؟

مروّت است مگر تا سپیده‌دم همه شب
تو خواب باشی و من از خیالِ تو بی‌خواب

نگاه در تو گناه است پیش زاهد لیک
یکی گناه که ارزد به صد هزار ثواب

به لطفِ مستیِ دائم از آن دو چشم سیاه
دلم رها شده از محنتِ خمارِ شراب

مدام پیش منی و همیشه فاصله‌ایست
میان ما، چو دلِ برکه و رخِ مهتاب

یکشنبه ۱۰ مهر ۹۰ :: October 2, 2011

لب برگ



چنان سرمست و خندانم من امروز

که سر از پا نمیدانم من امروز


یکی ابرِ سپیدِ شاد و آزاد

رها از بندِ زندانم من امروز

 

چو دستی بر شب مویش کشیدم

نسیم صبح را مانم من امروز

 

بشویم گَردِ غم از جانِ بستان

که باران بهارانم من امروز

 

چو آن شبنم که بوسیده لب برگ

سرودی تازه میخوانم من امروز



شنبه ۹ مهر ۹۰ :: October 1, 2011

تسبیح


همچو آن تسبیحِ سرگردان که در دستان توست
این دلِ دیوانه‌ام سرمست و سرگردان توست

می‌فشاری گاه آن تسبیح را در مشت خویش
چون دلِ تنگِ گرفتارم که در دستان توست

گاه می‌چرخانی آن تسبیح را در آسمان
جان من هم گِردِ تو چرخان و دست‌افشان توست

دانه‌های رشته‌ی تسبیحت از اشک من است
چون گسست آن رشته، خون دیده بر دامانِ توست

گر رَوَد در ذکر تسبیح تو نامم یک نفس
نام خود را بُرده‌ای، این بی‌نشان از آنِ توست

Amir%20Hossein%20Sam%20Tasbih.jpg

پنجشنبه ۷ مهر ۹۰ :: September 29, 2011

یکی بود و هیچ چیز نبود


لیله‌القدر چشمهای تو بود
آن شبی که مرا ز خویش ربود

آن مبارک شبی که در دل من
تا سپیده سلام بود و سرود

تو سپردی امانتی به دلم
که تحمّل نکرد چرخ کبود

دیدم آن شب در آن دو چشم سیاه
که یکی بود و هیچ چیز نبود

ای خوشا آن دلی که نیمه‌شبان
دیده بر روی آفتاب گشود


موسيقی


برای شنیدن نغمه‌های پیشین به این آدرس مراجعه کنید: www.amirsam.com

دونوازی سه‌تار و پیانو با الهام از ملودی‌های تصنیف «زرد، سرخ ارغوانی» اثر امیرحسین سام